فروشگاه فایل وکتاب شیوا داک

شیوا داک تمام تلاش خود را فراهم کرده است که بتواند بهترین منابع الکترونیکی را با بهترین کیفیت و مناسب ترین قیمت در اختیار علاقه مندان قراردهد

با ما تماس بگیرید
کتاب رمان داوطلبان مرگ 3-نوشته محمدعلی قجه


کتاب رمان داوطلبان مرگ 3-نوشته محمدعلی قجه خواندن این اثر به گروه سنی 16- توصیه نمی‌شود لهیب تند آتش اندک‌اندک فروکش کرد. غذا را آوردند و درون سینی طلایی بزرگ روی میز ضیافت گذاشتند. کنار سینی جام‌های شراب می‌درخشید. همه نشستند و دعا خوانده شد. مرد سفیدپوش با چاقوی بزرگش شروع به تکه کردن گوشت بریان شده زن کرد ...
0 محبوبیت با متوسط امتیاز 0


کتاب رمان داوطلبان مرگ 3-نوشته محمدعلی قجه

نویسنده
مترجم
حجم
فرمت
تعداد صفحات
جلد
خوانایی
زبان

کتاب رمان داوطلبان مرگ 3-نوشته محمدعلی قجه

کتاب رمان داوطلبان مرگ 3-نوشته محمدعلی قجه

سیاهی و ظلمت همه جا را فراگرفته بود.

آلیسا کوشید تا جاده طولانی مقابلش را بهتر ببیند اما بی فایده ای بود و خیلی زود ترسش عمیق تر شد.

نفسش به سختی بالا می آمد. ایستاد تا نفسی تازه کند.

صدای ترسناک باد از دوردست شنیده می شد. بادی که میان درختان دو سوی جاده می پیچید و چون زوزه دل خراش کفتارها در آن فضای سنگین و نفرین شده لرزه بر اندام هر جنبنده ای می انداخت.

خواست فریاد بزند و کمک بخواهد اما با خود اندیشید که در این مقر شیطان هیچ کس به فریادش نخواهد رسید. سکوت تنها راه نجاتش بود و بی درنگ لبانش را به هم فشرد.

تلاش کرد بر ترسی که وجودش را پرکرده بود غلبه کند. دستانش را به بازوانش چسباند تا لرزش شدید بدنش کاسته شود.

اما ذهنش پر از وحشت و دلهره بود. صحنه وحشتناک کباب شدن دوستش روی حرارت تند زغال ها از مقابل چشمانش کنار نمی رفت.

کیسی بیچاره مقابل دیدگانش به میله ای بسته شد و آرام و زجرآور بریانش کردند و نیمی از بدنش روی آتش پخت. شدت حرارت چنان بود که شکمش پاره شد و روده هایش بیرون ریخت درحالی که هنوز زنده بود و نفس نفس می زد. کمی بعد بوی گوشت سرخ شده فضا را پر کرد و دختر از شدت درد و سوختگی نیمه جان شد. وحشیان اجازه ندادند تا بمیرد و لحظه لحظه عذاب کشید و تا دقایق آخر میان لهیب آتش دست وپا زد.

صدای نفس های دردناکش هراس انگیزترین صدایی بود که در گوش آلیسا پیچید.

مهمانان زیاد بودند و این انسان بریان شده غذای متفاوت و خاصی برای جشن ویژه آن ها بود، جشنی با قربانی کردن یک انسان.

هنگامی که بدن کیسی به خوبی پخت و آماده شد با تشریفات خاصی روی میز شام درون سینی باارزشی گذاشته شد. درحالی که از بدن سرخ شده اش دود و بخار بلند می شد. مردی آمد و با احترام تکه تکه از آن برداشت و برای هر یک از حاضرین برشی از گوشت تازه در بشقاب قرارداد.

مغز قربانی خوراک ویژه رئیس شد درحالی که هنوز از میان شکاف سرش خون جاری بود.

شام بی نظیر ضیافت برای جمع شیطان پرستان سرو شد.

و اندکی بعد جشن پر شد از شادی و فریاد حاضرینی که نیمی از صورتشان را با ماسک های ترسناکی پوشانده بودند.

مردان و زنانی که در کنار رئیس جدید گروه شیطان در مراسم فرقه آدمکشان حضور یافته بودند.



محصولات مرتبط