فروشگاه فایل وکتاب شیوا داک

شیوا داک تمام تلاش خود را فراهم کرده است که بتواند بهترین منابع الکترونیکی را با بهترین کیفیت و مناسب ترین قیمت در اختیار علاقه مندان قراردهد

با ما تماس بگیرید
کتاب پارک ملت


کتاب پارک ملت روزی یکی از دوستانم پرسید: عاشق شدی؟؟ با یک نگاه عجیب منتظر جوابم بود که می‌خوام چی بگم!! چند لحظه فکر کردم که چه جوابی بدم.. هرچی بگم شاید اولش در مقابلم جبهه بگیره. گفتم بذار حقیقت رو بگم شاید دیدش نسبت بهم عوض بشه، ولی دل به دریا زدم و گفتم : بله عاشق شدم. شاید در نگاه اول کار زشتی بود که گفتم عاشق شدم..
0 محبوبیت با متوسط امتیاز 0


کتاب پارک ملت

نویسنده
مترجم
حجم
فرمت
تعداد صفحات
جلد
خوانایی

کتاب پارک ملت

کتاب پارک ملت داستانی عاشقانه به قلم سعید سوری است.

در بخشی از کتاب رمان پارک ملت می خوانیم:

روزی یکی از دوستانم پرسید: عاشق شدی؟؟ با یک نگاه عجیب منتظر جوابم بود که می خوام چی بگم!! چند لحظه فکر کردم که چه جوابی بدم.. هرچی بگم شاید اولش در مقابلم جبهه بگیره. گفتم بذار حقیقت رو بگم شاید دیدش نسبت بهم عوض بشه، ولی دل به دریا زدم و گفتم : بله عاشق شدم. شاید در نگاه اول کار زشتی بود که گفتم عاشق شدم.. ولی با کمی تامل دیدم که حرف بدی هم نزدم. منی که طعم عشق رو چشیده ام چرا نگم؟؟ چرا یه ترسی در وجودمون هست که می ترسیم کسی بفهمه عاشقیم؟؟!! انگار جرم سنگینی انجام دادیم، دل بسته ایم به یک نفر دیگه؟! حس مجرمانه ای که هر لحظه در حال خفه کردن و در حال لو دادنه.

اگه یک نفر عاشق به این چهره عبوس و غمگین و گهگاهی شاد و لبخند زنان نگاه کنه مطمئناً می فهمه که یک دل نه، صد دل عاشق شدیم. عشق و عاشقی خیلی خوبه، بله عاشقی خوبه؛ ولی درست عاشق شدن مهمه و عاشق یک شخص درست مهمه؛ که تنهاتون نذاره و دیگه پشت سرشو نگاه نکنه.. اگه تا آخر راه کنارتون باشه، زندگی توی کلبه ی اجاره ای خراب، از صدتا کاخ بیشتر بهتون خوش می گذره وگرنه تو بهترین کاخ ها با کسی که دوسش نداری زندگی کنی جهنمه پس درست انتخاب کنید و درست عاشق بشید.

متأسفانه عاشق شدن دست خود آدم ها نیست. یک لحظه دل آدم می ره سمت کسی که اصلاً علاقه ای بهش نداره و دل می بنده بهش که تا چند لحظه ی قبل هیچ حسی بین این دو نفر نبود ولی با یک نگاه با یک چشم بهم زدن این حس در دل و جان این شخص به وجود میاد یک لحظه اس این حس ولی سال ها طول می کشه که این حس از بین بره.. تو جوانی عاشق شده ولی تا موقع مرگ فراموشش نکرده؛ طرف جوون می کَّنه تا این حس بره ولی... . . بله عاشق شدم تو یک روز سرد زمستونی زیر بارون شدید که خیس بارون شدم یک لحظه گوشه ی پارک نگاهمون بهم گره خورد همان یک لحظه باعث شد که زندگیم با گذشته ی چند ثانیه قبل خیلی فرق بکند.. بله من ناخودآگاه عاشق شدم بدون هیچ پیش زمینه ای دل به یک نفر دیگه بستم.. من دیگه همون سعید چند لحظه پیش نیستم؛ من دیگه وجود ندارم، بلکه شدم دونفر.. قلبم برای یک نفر دیگه میزد؛ نفس هایم شده بود برای یک نفر دیگه... کسی که شاید در نگاه اول، همه چیزمون یکی بود.. بهم می خوردیم، چقدر شبیه هم هستیم..



محصولات مرتبط