فروشگاه فایل وکتاب شیوا داک

شیوا داک تمام تلاش خود را فراهم کرده است که بتواند بهترین منابع الکترونیکی را با بهترین کیفیت و مناسب ترین قیمت در اختیار علاقه مندان قراردهد

با ما تماس بگیرید
کتاب هانیبال


هانیبال سومین کتاب از مجموعه معروف هانیبال لکتر نوشته توماس هریس می باشد. این رمان که دنباله موفقی از رمان سکوت بره ها (۱۹۸۸) است، در سال ۱۹۹۹ منتشر شد.
0 محبوبیت با متوسط امتیاز 0


کتاب هانیبال-نوشته توماس هریس

نویسنده
مترجم
حجم
فرمت
تعداد صفحات
جلد
خوانایی
زبان

توضیحات

هانیبال سومین کتاب از مجموعه معروف هانیبال لکتر نوشته توماس هریس می باشد. این رمان که دنباله موفقی از رمان سکوت بره ها (۱۹۸۸) است، در سال ۱۹۹۹ منتشر شد.
داستان سکوت بره ها آنجا خاتمه یافت که که کلاریس استارلینگ، کارآموز جوان اف.بی.آی، موفق به کشتن بیل بوفالو، قاتل زنان درشت اندام می گردد؛ ولی در این بین دکتر هانیبال آدم خوار نگهبانان سلول خود را می کشد و در لباسِ پلیس، از سلولِ تحتِ مراقبتِ خود می گریزد.
ماجراهای این کتاب، ۷ سال پس از سکوت بره ها اتفاق می افتد. زمانی که کلاریس استارلینگ در حرفه خود ارتقا یافته و به یک مامور ویژه اف.بی.آی تبدیل شده است. اما در ادامه داستان وی وارد خطرناکترین و سیاه ترین ایام کاری خود در ارتباط با این آدمخوار مخوف می گردد. در این قسمت، نویسنده هانیبال را محور قرار داده است و داستانی بسیار هیجان انگیز و دلهره آور خلق کرده است.

خلاصه داستان

پس از موفقیت کلاریس استارلینگ در پرونده بیل بوفالو و ارتفای او در کارش و تبدیل شدن به یک مامور ویژه اف.بی.آی، پرونده هانیبال لکتر که (در پایان داستان سکوت بره ها) از تیمارستان فرار کرده را به او می سپارند.

در میان جستجو و تحقیق او، طی یک درگیری بین افراد پلیس و باند قاچاقچیان یکی از افراد پلیس کشته می‌شود و اکثر قاچاقچیان هم کشته می شوند. مسئولیت این پرونده با کلاریس استارلینگ بوده و این پرونده با نتیجه اش به نوعی رسوایی برای کلاریس تبدیل می شود. کلاریس مورد انتقاد افراد زیادی قرار می گیرد. مخصوصا شخصی به نام پاول کرندلر که با کلاریس خصومت داشت و به نوعی بالادست او محسوب می شد.

در این میان مردی ثروتمند به نام میسون ورگر می خواهد از دکتر لکتر به دلیل اینکه او را مجبور کرده تا پوست خودش را بکند انتقام بگیرد. او یک سادیستِ بچه باز بود که ثروتش مانع رفتن او به زندان شده بود. تنها چیزی که او نیاز داشت جلسات روان درمانی با دکتر لکتر بود. به لطف این جلسات درمانی با دکتر، ورگر هم اکنون با بدنی فلج، در زیر دستگاه تنفس مصنوعی در خانه افتاده بود و پرستاری گوش به زنگ بالای تخت او احتیاجاتش را برآورده می کرد. ماجرا از این قرار بود که در طی یکی از جلسات روان درمانی که ورگر مشغول نشان دادن طرز کار سیستم به دار آویختن ابتکاری خود به دکتر بوده، دکتر آئینه اتاق او را با لگد خرد کرده، تکه ای از آنرا به دستش می دهد و او را مجبور می کند که پوست صورت خودش را بکند و به سگهایش که آنها را گرسنه نگه داشته بود، بدهد. تنها آرزویی که ورگر به امید آن زنده بود، تکه تکه کردن دکتر لکتر و دادن گوشتش به گرازهای وحشی بود.



محصولات مرتبط