فروشگاه فایل وکتاب شیوا داک

شیوا داک تمام تلاش خود را فراهم کرده است که بتواند بهترین منابع الکترونیکی را با بهترین کیفیت و مناسب ترین قیمت در اختیار علاقه مندان قراردهد

با ما تماس بگیرید
کتاب رمان زلزله مخرب


کتاب رمان زلزله مخرب شاهرخ خیلی سریع گفت : خیلی خوبه . باید خواهرت و خیلی دوست داشته باشی که همچین هدیه ای بهش میدی نگاهم و به سونا دوختم : اون همه ی زندگی منه -:خوش به حال سونا … کاش منم از این خواهرا داشتم
0 محبوبیت با متوسط امتیاز 0


کتاب رمان زلزله مخرب

نویسنده
مترجم
حجم
فرمت
تعداد صفحات
جلد
خوانایی
زبان

کتاب رمان زلزله مخرب

شاهرخ خیلی سریع گفت : خیلی خوبه . باید خواهرت و خیلی دوست داشته باشی که همچین هدیه ای بهش میدی نگاهم و به سونا دوختم : اون همه ی زندگی منه -:خوش به حال سونا … کاش منم از این خواهرا داشتم . سونا خندید : هیچ کس نمی تونه همچین خواهری داشته باشه . خواهر من بهترینه . با مهربانی نگاهش کردم . سعید صندلی رو عقب کشید و همونطور که می نشست گفت : خیلی با هم جفت و جور شدین . اصلا شبیه ادمایی که پشت میز نشسته بودن نیستین . همه به خنده افتادیم . شاهرخ با شیطنت گفت : مگه اون موقع چطوری بودیم ؟ سعید نیشخندی زد : به خون هم تشنه بودین ؟ خندیدم : اینطوریا هم نبود سعید چشمکی زد : اتفاقا شما دو تا بد تر بودین دختر عمو اشاره اش به من و اوستا بود . سرم و پایین انداختم و نگاهی به گارسون ها که مشغول سفارش گرفتن بودن انداختم : همه ی کلوپ اومدن ؟ سعید نگاهی به اوستا انداخت : اره مگه میشه همچین شامی رو از دست بدن . دستاش و روی میز تو هم قفل کرد : تقصیر خودت بود که بهشون قول دادی اوستا قاشق روی میز و برداشت : اشکالی نداره … خندیدم : باید یه چیزی بابت باختش می داد . به سرعت سر برگردوند و بهم خیره شد : درسته لبخندی به روش زدم . گارسون بهمون نزدیک شد و منو رو روی میز گذاشت و در همون حال گفت : خیلی خوش اومدین . شاهرخ منو رو برداشت و به طرفم گرفت . اشاره ای به سونا کردم . شاهرخ منو رو دست سونا داد . سعید کمی صاف نشست : چه خبرا ؟ سونا منو رو به طرفم گرفت . همونطور که به لیست غذا ها خیره شده بودم زیر چشمی نگاهم را چرخی دادم و اطراف را از نظر گذراندم . کسی به نظرم مشکوک نیامد . غذایی انتخاب کردم و منو رو به طرف اوستا گرفتم . منو رو از دستم گرفت و به سعید داد



محصولات مرتبط