فروشگاه فایل وکتاب شیوا داک

شیوا داک تمام تلاش خود را فراهم کرده است که بتواند بهترین منابع الکترونیکی را با بهترین کیفیت و مناسب ترین قیمت در اختیار علاقه مندان قراردهد

با ما تماس بگیرید
کتاب رمان اژدهای سپید


کتاب رمان اژدهای سپید درباره‌ی پسری به اسم آدرین است که مثل افراد دیگر زندگی عادی خود را می‌گذراند؛ ولی سرنوشت او را به بازی می‌گیرد و از دنیای عجیبی سر در می‌آورد؛ سرزمین تراگوس!
0 محبوبیت با متوسط امتیاز 0


کتاب رمان اژدهای سپید

نویسنده
مترجم
حجم
فرمت
تعداد صفحات
جلد
خوانایی
زبان

کتاب رمان اژدهای سپید

کتاب رمان اژدهای سپید درباره ی پسری به اسم آدرین است که مثل افراد دیگر زندگی عادی خود را می گذراند؛ ولی سرنوشت او را به بازی می گیرد و از دنیای عجیبی سر در می آورد؛ سرزمین تراگوس!

سرزمینی که برای شما غیر قابل تصور است و از گستره ی دیدتان فراتر می رود. این سرزمین یک گم شده دارد؛ گم شده ای که خیلی ها فکر می کردند مرده است. گم شده ای از جنس انسان، شجاعت، عدالت که همه از او هراسان هستند. افسانه ای قدیمی که اکنون بازگشته است تا کارش را آغاز کند. گم شده ای از جنس اژدها؛ اژدهای سپید

در بخشی از کتاب رمان اژدهای سپید می خوانیم:

به رو به روم خیره شدم که ناگهان به طور غیر عادی تیری دیدم که به سمت دایانا می رفت؛ دست راستم رو جلو آوردم و داد زدم:
- نه!
به طور عجیبی تیر ایستاد و با انداختن دستم، تیر روی زمین افتاد و من شوکه شده گفتم:
- چ... چطور مم... ممکنه؟
- چی شد آدرین؟ چرا داد زدی؟
اهمیتی ندادم و دو تا دستم رو جلو آوردم و با دقت نگاه کردم، چطور اون اتفاق افتاد؟
شوکه بودم و دهنم قفل شده بود و دلیل این اتفاق ها رو نمی فهمیدم؛ آب دهنم رو قورت دادم که صدای جیغ دایانا من رو به خودم آورد.
سرم رو بالا آوردم و به دایانا نگاه کردم که دستش روی گردنش گذاشته بود؛ ماری از روی دایانا افتاده بود روی زمین و با ترس دایانا رو صدا میزد.
دایانا لحظه ای چشماش خمار شد و از روی اسب افتاد زمین؛ از اسبم پایین پریدم و به سمت دایانا دویدم.
کنارش ایستادم و صورت دایانا رو با دستم قاب کردم؛ ترس کل وجودم رو گرفت که با صدای بلندی گفتم:
- دایانا بلند شو، دایانا لطفاً چشمات رو باز کن.



محصولات مرتبط